اعضای انجمن(77)
همسفر با شهدا
بیوگرافی مدیر انجمن
نمایش اوقات شرعی بصورت فلش
آی ایرانیم
آنا یوردوم تبریز
مطالب دوستان (دسترسی سریع)![]() نظرات انجمن
جستجوی انجمن
آرشیو مطالب
مدیریت انجمن: خرداد ۹۱ اردیبهشت ۹۱ فروردین ۹۱ اسفند ۹۰ بهمن ۹۰ دى ۹۰ آذر ۹۰ آبان ۹۰ مهر ۹۰ شهریور ۹۰ مرداد ۹۰ تير ۹۰ خرداد ۹۰ اردیبهشت ۹۰ فروردین ۹۰ اسفند ۸۹ بهمن ۸۹ ![]() علیرضا رستمی کیا |
رها ....
(
|
|||||||||||||||||||||||
![]() |
سمفونی صبر |
| درج شده در تاریخ ۹۰/۱۰/۰۴ ساعت 01:22 بازدید: 807 نفر |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | |
از ماشین پیاده شدم ذهنم خیلی آشفته بود حسابی درگیر یه موضوعی بودم جلوی پامو نگاه میکردم و راه میرفتم. نگاه غمگینم فقط تا یه متریمو جواب میداد و گوشهام هر از چندی صدای یه موتور رو میشنید که میگفت ها ااای مواظب باش .... یهو به خودم میامدم ولی خیلی طول نمیکشید که دوباره نگاهم خیره میشد و گوشهام سنگین . همینجوری که میرفتم یه لحظه احساس کردم یه صدایی میاد گوشهامو تیز کردم یکی داشت میگفت :
آقا...! آقا....!ببخشید آقا ...!برگشتم دیدم یه پسربچه روی یه تیکه آجر ایستاده و منو نگاه میکنه گفتم با منی ؟ گفت آره گفتم چیه عزیزم ؟ چی شده؟ گفت میشه زنگ این خونه رو برام بزنی من دستم نمیرسه ! گفتم این خونه کیه ؟گفت خونه خودمون بخدااا
گفتم باشه چرا قسم میخوری زنگ رو زدم و اون پسربچه تشکر کرد و منم رفتم هنوز چند قدمی دور نشده بودم که صدای چکه ای اومد. و در باز شد و پسره با لبخند وارد خونه شد و دررو بست .... خدایا میبینی که منم دستم به خیلی از زنگ ها نمیرسه پشت خیلی از درهای بسته موندم گاهی اونقدر آجر زیر پام گذاشتم که پام پیچ خورده و محکم زمین خوردم صدای چکه باز شدن خیلی از درها رو نشنیدم .
خداجون ببخشید میشه کمکم کنی ؟....... | ||
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
| انجمن های مستقل | |
![]() | دکتر محمدعلی مددی |
![]() | همسفر با شهدا |
![]() | مباحث انتخاباتی میانه |
![]() | مهدی چهره |
![]() | هفته نامه قافلان |
| ایجاد انجمن مستقل | |

اعضای انجمن(77)
همسفر با شهدا 
آهنگ ... لری * ترکی * کوردی * طبری(مازنی)
















sahr )
خانه
دوستان (0)
گالری تصاویر (0)
کلیپ ها (0)

اپیلاسیون (خانم خانما)
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
سریع ترین اینترنت هوشمند میانه
اولین استودیو صدابرداری و آهنگسازی در میانه (در سطح حرفه ای) *Aytay-studio*




دار قالی و دخترک
30%تخفیف ویژه پنل,مختص ثبت نام کنندگان آنلاین در اس ام اس سامانه
فروش قطعات تفکیکی ویلایی در آچاچی 09148025615
مرد آنست که در رویارویی با مرگ. بی هراس باشد 
































به خاطر تمام در هایی كه کوبیدم وتو خانه نبودی :(
@};-
قشنگ بود
حتی اگر کوچک باشدزیرا در آخر در می یابی زندگی هر آنچه هست ، میان تو و خدای توست . . .
گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه ، و تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست.
@};-@};-@};-@};-
@};-@};-@};-
عیب کار از جعبه تقسیم نیست
سیم سیار دل ما سیم نیست
این خدا این هم هزاران طول موج
گیرنده احساس ما تنظیم نیست
واقعا ازت ممنونم@};-@};-@};-
تو دلم حرفی ندارم
دیگه وقت رفتن
سفر دور و درازه
انتظار روز برفی
تو دلم داغ زده سرما
انتظار آفتاب گرم
تو دلم یخ زده اما
برف و بوران ، ابر و بارون
چیکه چیکه توی ناودون
روز ابری، روز سرما
انتظار روز برفی
[-Oaz[-Oaz[-Oaz[-Oaz[-Oaz
@};-@};-@};-
بعضی وقت ها به صلاح خودمون هست که همیشه پشت در بسته بمونیم خدا بهترین هستش و برای بنده گانش بهترین هارو انتخاب میکنه هیچ وقت دوست نداره کسی رنج بکشه .
ممنون زیبا بود [-Oaz@};-:)
خانه ای دارد كنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق كوچكی از تاج او
هر ستاره، پولكی از تاج او
اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، كهكشان
رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل وطوفان، نعره توفنده اش
دكمه ی پیراهن او، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب
هیچ كس از جای او آگاه نیست
هیچ كس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان،دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان وساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
از زمین، از آسمان، از ابرها
زود می گفتند : این كار خداست
پرس وجو از كار او كاری خداست
هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، كورت می كند
تا شدی نزدیك، دورت می كند
كج گشودی دست، سنگت می كند
كج نهادی پای، لنگت می كند
با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود
خواب می دیدم كه غرق آتشم
در دهان اژدهای سركشم
در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می كردم، همه از ترس بود
مثل از بر كردن یك درس بود
مثل تمرین حساب وهندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله
مثل تكلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
...
تا كه یك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یك سفر
در میان راه، در یك روستا
خانه ای دیدم، خوب وآشنا
زود پرسیدم : پدر، اینجا كجاست ؟
گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!
گفت : اینجا می شود یك لحضه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی، دست و رویی تازه كرد
با دل خود، گفتگویی تازه كرد
گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟
گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده و بی كینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است...
...
تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان وآشناست
دوستی، از من به من نزدیك تر
از رگ گردن به من نزدیك تر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاك وبی ریا
می توان با این خدا پرواز كرد
سفره ی دل را برایش باز كرد
می توان درباره ی گل حرف زد
صاف وساده، مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سكوت آواز خواند
می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان وآشنا :
پیش از اینها فكر می كردم خدا